بنام خدا

سلام به عموی گلمامشب میخوام به پاس هفته معلم از معلم های گلم که از اول ابتدایی به من درس داد

تا الان که اول دبیرستانم

از صبح دارم تلاش میکنم که یه متن به پاس قدرانی خوبیهات وتشکر از زحماتت بنوبسم.اما هرچه فکر میکنم

بیشتر به این پی می یریم که قلم من از نوشتن اون همه خوبی صاقته آخه من چطور می تونم اون همه مهریونی

توی چند سطر خلاصه کنم؟چطور می تونم از کسی که معنی زندگی رو نه تنها به من یاد داد بلکه به من فهموند

تشکر کنم.چطور می تونم از کسی که لوح غبار گرفته مغز منو از گرد غبار جهل پاک کرد قدرانی کنم نه من نمیتونم

از کسی که برای اولین بار به من یاد داد آب آبی دریا آبی تشکر کنم نمی شه از کسی که برای اولین بار بهم

گفت زندگی زیباست تشکر کرد همچنین کاری تقریبا غیر ممکنه اینکه شهید مطهری میفرمایند:فرق شمع با معلم

اینکه شمع می سازه تا بسوزه اما معلم مس سوزه تا بسازه کاملا درسته چون من دارم معلم ریاضیم چقدر

تلاش کرد تا به من بفهمونه مجهول ها در همه حال قابل حل هستند پس نگران از مجهول های زندگیت نباش من

دیدم که معلم جغرافیام چقدر تلاش کرد که به من بگه خودتو تو زندگی پیدا کن وجایی برای خودت درست کن.

من نظاره گر معلم تاریخم بودم که بی وقفه به من گوشزد می کرد که سیر کردن توی گذشته فقط آه از نهاد آدم

بلند می کنه من فهمیدم که معلم حرفه فنم چطور در تکاپو بود تا فنون رو به کم کاست برام عملی کنه من درک

کردم که معلم زیستم چطور ازپشت پرده ی پوست می خواست گوهر منو یه خودم نشون بده من میتونسم ببینم

که معلم شیمی ام چطور می خواست فرمول های زندگیم رو موازنه کنه تا بفهم هرچقدر خوبی کنم همون قدر

بهم برمی گرده میشه حس کرد که معلم فیزیک چقدر تلاش می کنه تا مفهوم بازتاب محبت رو بهم بفهمونه درک

اینکه معلم زیان فارسی چطور معتی عشق واقعی رو با شعر ها وداستات هاش بهم بفهمونه ساده است

دیدن جنبش معلم ورزشم من رو به حرکت وا می داشت معلم زیان خارجه سعی می کرد منو متقاعد کنه که

دنیایی بزرگتر از دنیای اطرافم وجود داره معلم اجتماعیم که منو با نخستین گروه درجامعه آشتی داد.

معلم دینی زندگیم که قشنگترین احادیث رو درقالب ساده ترین در س ها به من یاد داد ومعلم عربی ام باعث شد

تا من قران رو بفهم ومن چقدر از همشون متشکرم که  هیچ وقت به روم نیاورذن که چقدر بهشون مدیونم....

واز عموی گلم خیلی ممنونم  که معام خیلی خوبی برای من وآجی های دیگه بودند

ممنونم عموجوووووونم

دلتنگتونم عموووووووجونم

+ نوشته شده توسط فـاطمــه در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 و ساعت 13:12 |
بنام خدا 

یه سلام خییییییییییییییییییلیییییییییییی ویژه به مادران زحمتکش ومعلمان گل 

واقعا نمیشه زحمات مادر های گل جبران کرد مادر ها خیلی برای بچه هاشون زحمت کشیدن خیلی 

یکی از سخنان پیامبر که می فرمایند: بهشت زیر پای مادران است

ای مادر عزیز، تو بهترین گل واژه هستی، هستی؛
تو غزل لطیف روزگاری؛ تو دیوان محبت هایی؛ تو سرود جویباری؛ تو اقیانوس عشقی؛ تو دفتر رنج های نامکتوبی.
اکنون که من از تو هستی یافته ام جانم فدایت باد!
روز مادر رو به همه مادرای عزیز تبریک میگم....

 مادر:
کاشکی می شد بهت بگم؛
چقدر صدات و دوست دارم
لالایی هات و دوست دارم؛
بغض صدات و دوست دارم
مادرم روزت مبارک !!

واقعا چطوری میتونیم زحمات مادرای گل جبران کنیم؟؟؟

مادر عزیزم روزت مبارک خیلی دوستتتتت دارم

دل نوشت:اینبار "اعتراااااااف" نمیکنـــــم، "افتخاااااار" میکنــــم به داشتــــن فرشتــــه ای بنــــام:**مـــــــادر**.

میلاد فرخنده و با سعادت اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل، صدیقه کبری، 
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و هفته ی بزرگداشت مقام زن و روز مادر را به همه مادران تبریک و تهنیت میگوئیم .

مادر خوبم ، روزت مبارک
به تو سلام می کنم، تا خانه عروجم با دعای تو بنا شود
و دلم در آسمان آبی مهرت رها شود
روزت خجسته، لبانت پر ز خنده و دلت شاداب و سرزنده باد . . .

مادر عزیزم تمام گل های دنیارا به تو تقدیم میکنم

از معلم های گلم خیلی ممنونم برای ما زحمت کشیدن ممنونممعلم عزیزم خیلی فرشته ای 

از همین جا میخوام بگم از معلم بسیار مهربونم تشکر میکنم خانم موسوی معلم دینی زندگی من هست

خیلی دوسشون دارم 

معلم گلم روزت مبارک

میم مثل مادر میم مثل معلم

+ نوشته شده توسط فـاطمــه در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 و ساعت 13:11 |
بنام خدا 

سلام به عموی گلم خوبید؟ عموجونم میخوام درباره دوست بنویسم

خیلی دلم میخواست درباره دوست بنویسم

عموجونم تا یادم نرفته چقد دلم برای پاییز تنگ شده عموجونم ممنونم از آپ قشنگتون

 

یک سخن از امام باقر درباره دوست: می فرماید:

(همان طور که دوستت به تو احترام می گذارد تو نیز باید اورا محترم شماری)

نکاتی که باید به دوستانمون احترام بگذاریم:

مسخره نکردن وی.وپرهیز از غیبت کردن

 وظایف ما نسبت به دوست:

۱-به خاطر خوبی ها وامتیازاتی که دارد به او حسادت نورزیم

۲ـ به عهدها وپیمان های خود با دوست عمل کنیم.

۳-همواره یار وکمک کار اوباشیم.در درس کار ومشکلات زندگی به او کمک کنیم.

۴-میان دوستان تفاوت وتبعیض نگذاریم که سبب حسادت میان آن ها شود.

۵-....

حفظ دوستی نیز مشکل تر از پیدا کردن دوست است.

 عاجزترین مردم کسی است که نتواند با دیگران دوست شود وبنابرسخن امام علی (ع) ناتوان ترو عاجز تر

از اوکسی است که دوستانی را هم که دارد از دست بدهد

پایداری رایطه دوستی ورسیدن به ثمرات ونتایج آن بستگی به انجام مسئولیت های متقایل دارد.

بنابراین هریک از ما یاید بکوشیم تجریه های دوستی خودرا مرور کنیم همچنین تجربه ی سایر همکلاسی ها

را نیز بشنویم وبا بدست آوردن آگاهی  های جدید درخت دوستی راپرثمر سازیم.

یکی از سخنان رسول خدا(ص) که فرمود:

آدمی بر آیین دوست ورفیق خود است.

پ.ن:یکی از ویژگی های من اینکه اگه کسی از دوستام به من عیب های من را گفت اصلا ناراحت نمیشم.

من خیلی به این معتقدم  که باید به دوستانم احترام بگذارم وبا آن های با محبت صحبت کنم.رفتار صمیمانه

ومخلصانه ی دوستانم به من نشان می دهد که نقص کارم درکجاست.

این بیت از شعر که از مخزن الا سرار نظامی است :

آینه چون عیب تو بنمود راست

خودشکن آیینه شکستن از خطاهاست

 

واین هیچ وقت از یادمون نره که هیچ وقت به دوست خود بی احترامی نکنیم

ببخشید با نوشته هام خستتون کردم 

خداحافظ 

+ نوشته شده توسط فـاطمــه در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 و ساعت 13:10 |
بنام خدا

دوست داشتن را از دختر کب آموختم که در دفتر نقاشی اش عکس خورشید را سیاه کشیده بود تا پدر کارگرش

زیر آفتاب نسوزد.

سلام عموجونم از استرالیا برگشتین!بهتون خوش گذشت؟

عموجونم امسال تو این ۱۳ روز عید خیلی خوش گذشت به من خیلی خوش گذشتولی بعد از ۱۳ نه ۱۷ روز

که اومدیم مدرسه معلما خیلی درس میدن خیلی زیاد عموجونم خیلی دلمون براتون تنگ شده بود خیلی

عموجوونم امتحانامون از ۲۵ اردیبهشت شروع میشه من سعی میکنم  واسه ترم دوم زیاد بخونم. خیلی بخونم

دل نوشت:ابر بارنده به دریا می گفت: من نبارم تو کجا دریایی؟ در دلش خنده کنان دریا گقت ابر بارنده تو خوداز مایی

عموجونم میدونستید خیلی دوستون دارم خیلی زیاد

وشهادت حضرت فاطمه (س) به همه مسلمانان جهان تسلیت می گویم

گفتمش نقاش را غربت زهرا بکش گریه کرد وبا قلم یک چادر خاکی کشید گفتمش پس غربت زهرا کجای نقش

بود؟ناله کرد و زیر چادر غنچه ای پرپر کشید

آن بانوی بزرگوار با همه ی سختی های کشید ند در سن ۱۸ سالگی به شهادت رسیدند

شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت می گم

+ نوشته شده توسط فـاطمــه در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 و ساعت 13:10 |

بنــــــــام خــــــــــــــدا

دوستان عزیزم سلام

امیدوارم سال جدید را با  خوشی  و شادمانی شروع کرده باشید ؛ و روزهای خوبی  نیز  در انتظارتان باشد.

قریب به ۹ ماه از طریق برنامه هزار و شصت و شونزده ، سال گذشته میهمان خانه های شما بودم ؛ در این مدت سعی کردم با همه فراز و نشیب ها و کم و کاستی هایی که داشتیم برنامه را بگونه ای اجرا کنم که بیشتر شور و شعف و شادی را بشما دوستان انتقال دهم.

خب طبیعی ست که نقاط ضعف و گاهی هم اشتباهاتی داشته باشیم ؛اما چیزیکه برای من اهمیت داشت حضور متفاوت  نسبت به برنامه های گذشته بود.

خدا رو شکر از پیامها و نوشته هایتان اینطور میشه برداشت کرد که ظاهرا توانستیم تا حدودی موجبات رضایت  شما بزرگواران را بدست بیاوریم.

ناگفته نماند که در این بین من باید تشکر ویژه ای از والدین محترمی داشته باشم که همراه با فرزندان دلبندشان ما را تماشا می کردند و گاهی نیز انتقاد و پیشنهاد میدادند.

در مجموع فراموش نکنیم که کار برای کودکان با همه ی شیرینی و جذابیتی که به همراه دارد بسیار سخت و خطیر است.امیدوارم همچنان من و همکارانم را دعا و حمایت کنید که بیشتر بتوانیم در خدمتتان باشیم.

از این حرفها که بگذریم به اطلاع شما دوستان باید برسانم  قراره چند روزی میهمان ایرانی های خونگرم در استرالیا باشم و چند برنامه هنری در شهرهای مختلف این کشور اجرا کنیم ، البته هیچ جا وطن نمیشه..!

اما بد نیست کمی از این فضای دوستانه و مهربانانه ای که تو فرهنگ ما جاریست بعنوان سوغات آنجا ببریم و پیام تبریک نوروزی تان را به ایرانیان مقیم استرالیا نیز برسانیم.

لذا از همگی شما عزیزان خداحافظی می کنم و امیدوارم هرچه زودتر ببینمتان و دوباره روزها و لحظه های قشنگی را کنار هم سپری کنیم. اینجا و اینجا کلیک کنید.

 ”تا  پست بعدی خدا یار و نگهدارتان “

 منبع عموپورنگ (دست نوشته های داریوش فرضیایی)

+ نوشته شده توسط فـاطمــه در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 و ساعت 13:9 |
بنام خدا 

سلام به عموی گلم

عموجونم رفتید ما را تهنا گذاشتین  عموجونم میدونید چقد دلتنگتونم 

ایشالله بهتون خوش بگذره سال خوبی رو در استرالیا داشته باشین 

جوجه خوشحال نوشت: عموجوووووووووونم خیلی دوستون دارم

اگه دیدی کویرم......بیایی جون میگیرم                

اگه دیدی بهارم.....تو قلبم تو رو دارم

 

مینویسم دلتنگم نگو تکراری شاید روزی نباشم که تکرارش کنم

آدمهایی هستند که مهربانی نگاهشان در چشم هیچ انسانی پیدانیست ....وتو همانی

عموجونم در سال ۹۲ برام اتفاق های جالبی افتاد امیدوارم همین طور اتفاق های خوبی بی افته

سال ۹۱ هم خیلی خوب بود من خیلی لذت بردم ولی همیشه که به این صورت نبود گاهی وقتا غم بود

وگاهی وقت ها شادی سال ۹۱ هم باهمه بدی ها وخوبی رفت ویه سال جدیدی را آغاز کردیم

عموجونم امسال دختر هنرمندتون به نام نرگس  (نبات عمو)عزیزم برای یه چیز خیلی قشنگی فرستاد ومن خیلی

خوشحال شدم دست گلت درد نکنه خیلی خوشحال شدم واقعا عالی بود از مرضیه نازم

خیلی ممنونم  چطوری میتونم از زحمت این آجی ها را جبران کنم واقعا نمیدونم

این الان منم:

عموجونم واقعا بهتون تبریک میگم دختر های هنرمندی دارید

عموجونم واقعا تو این چند سالی که زندگی کردم دوستایی به این مهربونی نداشتم عموجونم باور کنید

من باید دوباره از پریا تشکر کنم خیلی بهش زحمت میدم نمیدونم چطوری زحمت این آجی رو جبران کنم

ولی خیلی خوشحالم 

عموجونم از همه ی دوستان گلم خیلی ممنونم عموجونم از شما هم ممنونم تو این ۱۱سال خیلی

زحمت کشیدن ممنونم

دل نوشت:میدونی قشنگی زندگی چیه؟ تو بی خبر باشی ویکی دیگه برات پیش خدا دعا کنه 

امیدوارم عموجونم سال خوبی داشته باشین واسترالیا کلی بهتون خوش بگذره

برای همه آجی های مهربونم آرزو موفقیت  میکنم 

وبا آخرین جمله زیبا سخنم به پایان میرسانم:

به قلم گفتم بنویس بنام دوگل بهشت: یکی عشق ودیگری سرنوشت. هرچی دلش خواست نوشت

ما را خاک پای دوست ودوست را تاج سرما نوشت

 عموجونم من باید از امیرمحمد هم تشکر کنم که تو این سال ها خیلی زحمت کشید  ایشالله سال خوبی

داشته باشه واسترالیا خیلی بهش خوش بگذره 

ببخشید با نوشته هام خیلی خستتون کردم


خداحافظ

 

+ نوشته شده توسط فـاطمــه در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 و ساعت 13:9 |
بنام خدا

سلام به عموی گلم خوبید؟

عموجونم خیلی دلم براتون تنگه شده خیلی عموی گلم یادم رفته بود

سال نو را تبریک میگم امیدوارم سال خوبی داشته باشینعموجونم من

مشهد مقدس بودم یه حس خوبی بود که وقتی مشهد بودم به زیارت

امام رضا رفتم عموجونم جالب اینجا بود که هتلمون خیلی نزدیک به حرم

مطهر بود عموجونم یه دیدار رنگی با یکی از آجی ها داشتم اسمش عطیه

بود خیلی مهربون بودعموجونم به من عیدی هم داد اینقدر خوشحال شدم

عموجونم کلی باهم حرف زدیم عالی عالی بود عطیه جونم اینقدر دوست 

داشتنی بود خیلی دوسش دارم خیلی مشهد برام اتفاق خیلی خوبی افتاد

رفته بودیم خونه یکی از دوستای بابام 

 یه دختر خیلی خوبی هم داشت اسمش زینب بود عموجونم زینب با شما

یه عکس  داشت  تازه به زینب کتاب داستان هم داده بودید آخه زینب

۱۱سال درتهران زندگی میکرد خیلی شما را دوست داشت برنامه هاتونم

نگاه میکرد عموجونم برام خیلی جالب بود بعد عموجونم آجی ساجده رو

میخواستم ببینم ولی سرما خورده بود نمیتونست بیاد منو ببینه بد جورم

سرما خورده بود ولی اولین بار بودکه اینقدر به من خوش گذشت 

خیلی خوشحالم خیلی 

تشکر نوشت:از آجی پریا گلم خیلی ممنونم توی این چند روزی که نبودم

خیلی به من کمک کرد خیلی دوست دارم پریای گلم

عموجونم براتون آرزو موفقیت میکنم خیلی  دوستون دارم

+ نوشته شده توسط فـاطمــه در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 و ساعت 13:7 |

بنام خدا

سلام به عمــــــوی گلم خوبید؟

عموجووووونم امسال من که عید خوبی ندارم چون معلمامون یه عالمه در عید تکلیف به ما دادن

عموجونم بعد از عیدهم میخوان یه امتحان بگیرن خسته شدم از این همه امتحان عموی گلم

میخوام یه خاطره تعریف کنم

عموجون یادمه پارسال عید دو تا از دوستام برای عیددیدنی اومدن خونمون عموجونم اون شب واقعا

خوش گذشت عمویی ولی یه مشکلی بود دوستان من یه جوری بودن که با یه صدا گریه شون در

میمود عموجون اون شب یه صدایی خطرناک اومد من که خیلی ترسیدم آخه سه تا دختر در خونه تنهایی

نمیتونن بمونند عموجونم اینقدر دوستام گریه میکردن یکی اسمش مهسا ودیگری اسمش زهرا بود

عمویی هرکاری میکردم ساکت نمیشدن عموجونم تصمیم گرفتم تلوزیونو روشن کنم عمویی به فیلم

جالبی داشت میداد بعد دو تا دوستام سریع نشستن پای تلوزیون نشستن نگاه کردن خیلی قشنگ بود

فیلم عمویی بعد از دیدن فیلم همگی به خواب رفتیم عموجونم یه چیزه جالب من به دوستم میگم گریه

نکن میگه من که نمی ترسم چون که پدربزرگم به رحمت خدا رفته دارم گریه میکنم عموجونم ولی

فرداش که از خواب بیدارشد گفت یه چیزرواعتراف کنم  گفتم بگو  گفت چون دیشب صدای خطرناک

وحشتناک میومد گریه کردم  ولی اون شب شد برام یه خاطره 

 

عمویی عید به شما تبریک میگم به  آجی های عزیزم هم تبریک میگم

دوستون دارم خییییییییلی زیاد


عموجونم خیلی دوستون دارم عموی عزیزم همیشه به یادتونم 

+ نوشته شده توسط فـاطمــه در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 و ساعت 12:44 |

 بنــــــــــــــــام خــــــــدا

برای من ، خوردن یک فنجان چای داغ کنار پنجره خاطراتم بهترین  لحظه است ؛همون پنجره ای که وقتی بازش می کنم نسیمی از گذشته ها صورتم رو  نوازش می کنه.

برای من ، قدم زدن در حیاط مدرسه ی کودکی ام و شنیدن همهمه ی بچه ها بهترین لحظه است ؛همون بچه هایی که تا دم در مدرسه صد بار قهر می کردیم و آشتی..

برای من ، نگاه کردن به غروب آفتاب و دستهایی که برای استجابت دعا به آسمون بلند میشه بهترین لحظه است ؛

برای من ، لحظه تولد پروانه  و جدا شدنش از پیله  بهترین لحظه است ؛ همون پروانه ای که  همه آرزو داریم مثل اون بالهای رنگارنگی برای پرواز داشتیم .

برای من ، دور ماندن از کسانیکه دوستشان دارم بهترین لحظه است ؛ چرا که این دوری مرا به آنان نزدیک می کند.

برای من ، گریه کردن در خفا و خندیدن در جمع بهترین لحظه است ؛ همون گریه هایی که  نه شنیده و نه دیده میشه!

برای من ، ماندن در خاطره ی کسانیکه برایشان خاطره ساز شدم بهترین لحظه است ؛ همچون کسانیکه مرا از دیروز تا فردا همراهی کردند.

برای من ، پذیرفتن حقیقت و فدا کردن خوشی های واهی بهترین لحظه است ؛ همون حقیقتی که سالهاست برایم وجود داشته .

 و در نـــهـــــــــــایــت ؛

برای من ، بهترین لحظه ؛لحظه ی تحول است ،همان تحولی که مرا به تکامل نزدیک کند و فلسفه ی وجودیم را بر من آشکار سازد.

مثل تـــــــحول و رویـــــش دوبـــاره طــــبــیـــعـــت .. !

.

.

پ . ن : کلیک کنید.

منبع:عموپورنگ (دست نوشته های داریوش فرضیایی)

+ نوشته شده توسط فـاطمــه در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 و ساعت 12:41 |
به نام خدا

سلامـ به عموی گلم خوبید؟

عمـــوجونم من خیلی ناراحتم که عید برنامه ندارید اما عمو جون من بعضی جاها میخونم که عید برنامه

دارید ولی عموجونم امیدوارم در عید به استرالیا سفر کردید سفر خوبی داشته باشین دل تنگتونم

عمـــوجوووونم شما بهترینید

عمــویی راستشو بخواهید دوست دارم عید سفر کنم اما نمیدونم کجا ولی خیلی دوست دارم یکی از

استان های کشورمون سفر کنم مثل قم،آذربایجان شرقی،زنجان... عموخیلی خوبی من ایران گردی کنم

عموباورتون میشه عید نمی تونیم خونه تکونی کنیم برای اینکه خونه سازی داریم هرچقد خونه رو تمیز

کنیم بازم کثیف میشه اما مگه مامانم راضی میشه من دیگه از اون روز که مادرم خونه تکونی شروع

میکنه منم کمردردم شروع میشه وای خدا اون روزو نیارهولی عمو خرید عیدو خیلی دوست دارم

ولی پول خوکشلم میخواد عمــو جونم عید خیلی خوبه من که خیلی دوست دارم ولی امسال مسافرت

رفتن یه حالی میده من عاشق مسافرت کردنم عموجون امیدوارم به شما خوش بگذره که عید

مسافرت میرین خیلی دوستون دارم

عمو امسال چه عیدی بشه

وای خدا من برای تحویل سال لحظه شماری می کنم خیلی عالی

عـــــــــــــــــید پـــــــــــــیشاپـــــــــیش به عموی گلم وتمام آجــــــی های گلم تبریک میگم

امیدوارم عیدخوبی داشته باشید.

باغ رویایتان پرشکوفه...شکوفه های زندگیتان پربار...تنتان سالم...دلتان شاد...

ونوروزتان پیشاپیش مبارک باد

دلت شاد ولبت خندان بماند...برایت عمرجاویدان بماند...خدارامیدهم سوگندبرعشق تو...

هران خواهی برایت ان بماند...بپایت ثروتی افزون بریزد...که چشم دشمنت حیران بماند...

تنت سالم سرایت سبز باشد...برایت زندگی اسان بماند...تمام فصل سالت عید باشد...

چراغ خانه تا تابان بماند...

عیدتان پیشاپیش مبارک

+ نوشته شده توسط فـاطمــه در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 و ساعت 12:41 |